وبالاخره از راه رسید این جشن 1 سالگی پرماجرای من
واما جشن بنده بعد از 1 هفته زحمات مامانی و البته بابایی در تاریخ 18 خردادماه یک هزار وسیصدونودویک: مامانی که از لحاظ غذا ودسر سنگ تموم گذاشت بابایی هم از لحاظ تزییناتجاداره از زحماتتون تشکر کنم! -:خواهش میکنم قند عسلم پسر پسرم:) در جشن تولد من همه عموها و عمه هاو مادربزرگم وپدربزرگم و خاله های و دایی و عمو های مامانی و صدالبته مامان بدری جون و بابابزرگ عزیزم و دایی عزیزم دعوت بودند محل برگزاری جشن هم خونه مامان بدری و بابابزرگ بود برنامه از ساعت 5 شروع شد و طبق معمول خانومهاو بزن وبرقص بعد از صرف شام آقایون هم به جمع خانومها پیوستند برای باز کردن کادوها و صرف کیک البته یه وقت فکر...





